مرتضى راوندى
394
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مرگ شاه اسماعيل دوم شاه اسماعيل دوم در 13 ماه رمضان 985 هجرى قمرى به اتفاق يكى از نديمان خود ، نيمهشب در خانهء حسن بيگ در اثر افراط در خوردن افيون و فلونيا جان سپرد و ظاهرا دشمنان در فلونياى او مواد سمى داخل كردند و به اين وسيله به حيات وى پايان دادند . « ياد سنگدليها و بدرفتاريهاى اسماعيل و خاطراتى كه مردم از سست اعتقادى وى داشتند ، چندان شديد و تلخ بود كه چون خبر درگذشت وى در دهانها افتاد ، اوضاع پايتخت به هيچوجه مشوش نگرديد ، سهل است ، احساس راحت عمومى به حدى زياد بود كه هيچكس جوياى كم و كيف قضايا نشد و با آنكه اسماعيل در شرايط بسيار مرموزى درگذشته بود ، حتى اميران و مأموران كشور صلاح نديدند كه در يافتن علت يا علتهاى اين رويداد مبالغهاى شود . به هر تقدير عمر پرماجراى اين شهزادهء خونريز و دلير همچون ذوذنبى . . . زودگذر و كوتاه بود . پادشاهى اسماعيل دوم بمانند برقى بود كه درخشش آن در اندكزمانى درختان برومند بوستان صفوى را بدل به مشتى خاكستر كرد . » « 301 » پريخان خانم ظاهرا لايقترين فرزندان شاه طهماسب ، پريخان خانم بود كه نه تنها در شخص شاه بلكه در بسيارى از سران ايلها و طايفههاى آن دوران نفوذى عميق داشت . اين زن پس از مرگ پدر ، به كمك ايادى و اعوان خود ، به سود اسماعيل - ميرزا تلاش فراوان كرد و چون پس از ماهى چند ، از رفتار ناهنجار و كشتارهاى فجيع شاه - اسماعيل بيمناك شد ، موجبات كشتن وى و روى كار آمدن محمد ميرزاى خدابنده را فراهم ساخت . بموجب يك سند خارجى ، اسماعيل در طول يك سال و نيمى كه پادشاهى كرد « در حدود 12 هزار تن به دست خود وى و اطرافيانش كشته و يا از نعمت بينايى محروم شدند و يا به تحمل رنج تبعيد و دورى از زادوبوم تن دردادند . به گفتهء همين نويسنده بسيارى از اعيان و ناموران كه شاهد اين بزهكاريها بودند و از گرايش اسماعيل به آيين تسنن نفرت داشتند ، با پريخان خانم كه كرارا مورد اهانت اسماعيل قرار گرفته و بيش از معادل دويست هزار دوكاتو از داراييش را از دست داده بود ، توطئه كردند و حبههاى ترياكى را كه اسماعيل عادت به خوردن آنها داشت ، زهرآلود كردند و به اين ترتيب در نوامبر 1577 م . ( 985 ه . ) وى در 44 سالگى درگذشت . بعضى مىگويند كه وى مصمم بود بار ديگر آيين تسنن را جانشين مذهب تشيع كند ، ولى صاحبنظران اين سخن را تهمتى ناروا مىخوانند و معتقدند كه دشمنان وى چنين شايعهاى را منتشر كردهاند . قدر مسلم اينكه اسماعيل با خشكهمقدسى و تعصبهاى بى جا مخالف بود و همواره مىگفت : « گروهى به حيله و سالوس ساليان دراز پدرش را گول زده بودند . » ناگفته نگذاريم كه شاه و ملكهء جديد كه از نفوذ معنوى پريخان خانم بيمناك بودند ، با طرح توطئهاى وى را خفه كردند . » « 302 » سلطان محمد خدابنده پس از مرگ اسماعيل دوم ، بزرگان و اميران محمد خدابنده ، فرزند ارشد طهماسب اول را كه ، به علت كورى ، داوطلب مقام سلطنت نبود ،
--> ( 301 ) . تاريخ سياسى و اجتماعى ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاه عباس ، پيشين ، ص 251 ( به اختصار ) . ( 302 ) . همان ، ص 236 ، 249 و 258 .